ارسطو بزرگترين متفكر جهان باستان مي شناختند و انديشه هايش را جدي مي گرفتند . تا هزار و هشتصد سال بعد ستاره شناسان با ارسطو موافقت داشتند و معتقد بودند كه ستاره ي دنباله دار جسم اسماني نيست بلكه از هواي سوزان است. يكي از دلايل اين امر كه چرا تا مدتها توضيح بهتري براي معماي ستاره ي دنباله    دار پيدا نشد اين بود پس از دوره ي يونان باستان ستاره دنباله داربه اندازه اي ترس و وحشت در دل مردم انداخت كه كسي واقعا جرات نمي كرد نگاه دقيقي به ان بياندازد . در سال 1473 ميلادي بود كه ستاره شناس الماني به نام رگيومونتاس ستاره دنباله داري را رصد كرد و ان ستاره را شب به شب رديابي كرد . كار اين دانشمند سراغاز بررسي نوين ستارگان دنباله دا ر بود .

وقتي درسال 1532 ،ستاره دنباله دار ظهور كرد ،دو ستاره شناس انرا بررسي مي كردند و به كشف جالبي دست يافتند . يكي ستاره شناس ايتاليايي به نام جيرو لا موفراستو و ديگر يك ارتشي به نام پيتر اپيان بود هر دو متوجه شدند كه دنباله ي ستاره همراه از خورشيد مي گريزد . وقتي ستاره ي دنباله دار دراز كنار خورشيد مي گذرد دنباله ي ان تغيير جهت مي دهد .اين نخستين كشف مهم علمي درباره ي ستارگان دنباله دار بود ودر مورد كليه انها صدق مي كند هر ستاره ي دنباله داري كه توسط ستاره شناسان بررسي شده نشان داده كه دنبالهي آن از خورشيد گريزان است .اين بدان معني است كه ميان ستاره ي دنباله دار و خورشيد رابطه اي وجود دارد  .

پس ازآن در سال 1577 كشف شگفت انگيزي صورت گرفت . در اين سال ستاره ي دنباله داري در اسمان ظاهر شد و توسط ستاره شناس دانماركي به نام تيكو براهه مطالعه شد . او نه تنها تصميم گرفت وضعيت ستاره ي دنباله دار را در اسمان پي گيري كند بلكه سعي كرد مسافت انرا تا زمين اندازه بگيرد .

يكي از راه هاي يافتن مسافت همچين چيزي در اسمان بهره گرفتن از اختلاف منظره (پارالاكس ) است!تيكو اين ازمايش را انجام داد و در يافت فاصله ي ستاره ي دنباله دار از زمين بسيار زياد است و اصلا اختلاف منظر ندارند در نتيجه دريافت كه ستاره ي دنباله دار از طريق نظر ارسطو نمي تواند جزيي از هوا باشد و يك جسم اسماني است .

ستاره شناسان زيادي در مورد اجرام اسماني به بررسي پرداختند از جمله نيكو لاس كوپر نيك

ستاره شناس لهستاني در سال 1543 ستاره شناس الماني يوهان ليكر در سال 1609 جيوواني الفو نسو بورلي در سال 1664

بورلي و چكر هر دو با نظر كويرنيك در مورد دايره وار بودن حركت سيارات به دور خورشيد مخالف بودند با اين تفاوت كه چكر عقيده داشت  مدار چرخش سيارات به دور خوررشيد بيضي است و بورلي نظر اورا نيز را رد كرد كه اظهار داشت مدار چرخشي وحركتي سيارات سهمي است.سر انجام در سال 1678 ،ايزاك نيوتن كتابي نوشت و در ان نظريه ي جاذبه عمومي خود را شرح داد بر طبق اين نظريه هر جسم در جهان جسم ديگر را جذب ميكند و قدرت اين جاذبه به فاصله ي انها از هم بستگي دارد . با وجود اينكه اين نظريه به بسياري از سوالات در مورد سيارات و ... پاسخ داد ،اما مسئله ستاره ي دنباله دار هنوز حيرت انگيز ماند .

نيوتن دوست جواني به نام ادموند هيلي داشت كه او را در انتظار كتابش ياري رساند و به مسئله ستاره ي دنباله دار علاقه مند بود

در سال 1682 ستاره ي دنباله داري ظاهر شده بود و هيلي وضعيت و نحوه ي حركت ان را در اسمان بادقت فراواني مطالعه كرده بود ،اما باز نتوانست دريابد ايا ستاره دنباله دار بر مي گردد يا نه ؟ اما به نظر مي رسيد اگر ستاره ي دنباله دار قرار باشد برگردد بايد طي دوره هاي منظم مثلا هر چند سال يكبار باز گردد و همواره همان مدار را طي كند . بنابراين تور شروع به جمع اوري كليه گزارشات موجود در باره ي ستاره ي دنباله دار كرد . تا سال 1705 گزارش هاي خوبي درباره ي ستاره ي دنباله دار گرد آورد و شروع به مقايسه كرد. او متوجه شد كه ستاره ي دنباله دار سال 1682 كه خود مشاهده كرده بود همان ستاره 1657 را طي كرده است همين مسير را ستاره ي دنباله دار سال 1532 و 1456 را طي كرد ه است اين ستاره ي دنباله دار به فاصله 75 يا 76 سال باز گشته بود هيلي مدار ستاره ي دنباله دار را كه هر 75 سال باز مي گردد و همان مسير را طي ميكند بدست اورد نتيجه ي بدست امده شگفت اور بود .كيوان دورترين سياره از خورشيد (بنابر اطلاع دانشمندان زمان هيلي) هرگز از 1500000000 كيلومتري خورشيد دورتر نمي رفت اما ســــــــتاره ي دنـــــــبـــــالــــه دار  1682 قبل از انكه به ديگر مدار بيضي وار خود برسد و دور بزند دوباره بـــــــدور خورشيد حــــركت كنــــــــــد 5150000000 كيلومتر را يعني 3 برابر كيوان مي پيمود از خورشيد دور مي شد .

هيلي محاسباتي را انجام داد و اعلام كرد ستاره ي دنباله داردر  ســـــــــــــال 1758 باز مي گردد و مسير معيني را طي مي كند و سر انجام هيلي در ســــــال 1742 در 86 سالگي در گذشت اما تا باز گشت ستاره ي دنباله دار زمان زيادي بود  .

25 دسامبر 1758 روز كريسمس يك كشاورز الماني به نام يوهان گئورگ پاليتسك كه ستاره شـــــــــــــــــــناس غير حرفه اي بود ستاره ي دنباله دار را در همان مسير كه هيلي معين كرده بود مشاهده كرد و اين ستاره ي دنباله دار هيلي نام گذاردند

ستاره ي دنبــــــــــاله دار هالي (هيلي) مشهورترين ستاره ي دنباله دار است .اين ستاره 1 بار بعد از مشاهده ي توسط پالتيسك باز گشته است يكي در سال 1835 و بار ديگر در سال 1910 و بار ديگر در سال 1986 .

     

 

 ستارگان درخشان وبزرگي در سالهاي  1800 ،1812،1861 و1882ظهور كردند .انها ظاهرا مدار هاي طويلي دارند كه تا هزاران سال ممكن است باز نگردند . مدار اين ستارگان مشخص نيست زيرا تا به حــــــــال بـاز نگشته اند و نمي توان ان را با مدار ستاره ي دنبــــــــاله دار هيلي (هالي) مقايسه كرد

ستاره ي دنباله دار هيلي مدار كوتاه تري نسبت به ستارگان دارد (آنچه تا به حال شناخته شده است ) وتنها ستاره ي دنباله داري است كه مدار معيني دارد و بازگشت ان را مي توان پيش بيني كرد  .در هر حال اكنون ستاره شناسان ميدانند كــــــــــه  ستارگان دنباله دار عضو منظومه ي شمسي هستند و مدار هايي دارند كه بيضي وار است و مي توان بخش قابل توجهي از ان را ديد مي توان مدارش را محاسبه كرد

پيش بيني هيلي درباره ي بازگشت ستاره ي دنباله دار سال 1682 و باز گشت واقعي ان در سال 1759 ستاره شناسان را وادار داشت توجـــــه بيشتري به ستارگان دنباله دار داشته باشند و اكنون ديگر در ستاره شناسان با چشم مسلح به بررسي مي پرداختند

در سال 1770 ،ستاره شناس سوئدي به نام اندره ژان لكس ستاره ي دنباله داري كشف كرد . او مسيرش را دنبال كرد و يافت كه محاسبه مدار ان اسان است اين ستاره در يك مدار بيضي حركت مي كرد كه بسيار كوتاهتر از مدار ستاره ي دنباله دار هيلي بود .در واقع مدارش هر 5\5 سال يكبار ستاره را به نزديكي خورشيد باز مي گرداند .

در اين صورت چرا اين ستاره تا به ان زمان ديده نشد ؟لكس را ه طي شده توسط ستاره را بررسي كرد و در يافت كه از نزديكي مشتري گذشته است و به قدري به ان نزديك شده كه از ميان 4 ماهواره بزرگ آن عبور كرده است ،لكس نتيجه گرفت كه ستاره ي دنباله دار قبل از هر چيز ومدار بيضي وار درازي داشته است و به همين دليل پيش از ان هرگز روئيت نشده است . اما وقتي ستاره از نزديكي مشتري عبورمي كرد

نيروي جاذبه ان سياره ي عظيم ستاره ي دنباله دار را منحرف كرده است و ستاره مسير بيضي وار جديدي را در پيش مي گيرد . اما اين مدار جديد نيز پايدار نماند. ستاره ي دنباله دار لكس ديگر هرگز ظهور نكرد سر انجام معلوم شد ستاره ي دنباله دار باز تحت تاثير مشتري قرار گرفته است و تغيير مسير داده است و بطوري كه از منظومه ي شمسي خارج شد . هر از چندي يك ستاره ي دنباله دار به اين ترتيب از بين مي رفت مهمتر از همه اين كه ستاره ي لكس از نزديكي  مشتري و ماهواره هاي ان گذشته و مدار انها را تغيير نداده است . ستاره ي دنباله دا ر لكس لابد جرم كوچكي داشته كه از هيچ جاذبه اي برخور دار نبوده است  . تا ان زمان مي پنداشتند كه ستارگان دنباله دار حتما جرم بزرگي است . اكنون ستاره شناسان مي دادند كه انها در واقع جسم هاي كوچكي بيش نيستند . انها ممكن است در احاطه كوماهايي قرار گيرند كه جاي زيادي را بخواهند و دنباله هايي داشته باشند كه ميليون ها كيلومتر طول داشته باشند اما جرم موجود در كوما و دنباله دار بسيار اندك است اين بار مدار دنباله دار لكس  ان قدر پهن شده بود كه در انتها ي ديگر هرگز بسته نمي شد . مدار حتي از سهمي نيز بازتر است و در واقع يك هذلولي است .هذلولي منحني مسطحي است كه تفاضل فاصله ي هر يك  از نقطه هاي ان از دو نقطه ثابت به نام كانونهاي هذلولي مقداري است ثابت . به اين ترتيب ،مشتري دنباله دار لكس را از منظومه ي شمسي خارج كرده است . در واقع ،هر چند وقت يكبار ،سياره اي دنباله دار به اينصورت ناپدثيد مي شد.

 

 

انچه بر سياره ي دنباله دار لكس گذشته است نشان مي دهد كه در محاسبه ي مدار دنباله دار ها بايد خيلي دقت كرد . هر مدار ممكن است بر اثر جاذيه ي سياره هاي گوناگون تغيير كند مهمتر از ان همه كه دنباله دار لكس،كه از نزديكي مشتري و قمر ها ي ان گذشت ،هيچ تغييري در مدار هاي انها ايجاد نكرد بنابراين جرم دنباله دار لكس بايستي انقدر كم بوده كه تقريبا هيچ جاذبه اي بر ان اجسام وارد نكرده باشد .

پيش از ان زمان تصور ميشد كه دنباله دار ها اجسام بزرگ خطرناكي هستند كه ممكن است با زمين برخورد كندت و انرا از بين ببرد .

اما بغا اين شناخت ،اختر شناسان دانساند كه دنباله دار ها در واقع جرم اندكي دارند . ممكن است سري بسيار بزرگ و دمي دراز داشته باشد ،دمي كه ميليونها كيلومتر طول دارد .اما مقدار ماده ي واقعي ،يعني جرم دم يا سر بسيار كم است و اين جرم است كه مهم است

دنباله دار ها نخستين اجسام واقعا كوچكي هستند كه در منظومه ي شمسي كشف شدند . اختر شناسان قرن هجدهم ميلادي از يك نظر خاص از شناخت دنباله دار ها ناهميد شدند .پس از ان كه هالي ،مدار دنباله دار هالي را كشف كرد ،اختر شناسان تصور كردند كه ممكن است مدا ر هاي بسياري از دنباله دار ها هاي ديگر نيز محاسبه شود . اما صد سال از زمان هالي گذشت و كسي نتوانست مدار دنباله دار ديگري را كشف كند .زماني مه لكس فكر مي كرد كه يك مدار جديد كشف كرده است ،اما ان مدار نيز تغيير كرد .

بعد ها در سال 1818 ميلادي (1197 شمسي ) زان لوئي پونس ،اختر شناس فرانسوي ،دنباله داري كشف كرد كه تصور مي كرد جديد باشد .

يوهان فرنس انكه ،اختر شناس الماني ،مسير ان را بررسي كرد و دريافت كه در سالهاي 1786 و1795و 1805 ميلادي نيز دنباله دار هايي ان مسير را پيمودند

با اين اطلاعات ،انكه مدار ان دنباله دار را محاسبه كرد و در يافت كه بيضي مدار ان به قدري كوچك است كه دنباله دار هر 3/3 سال يك بار به نزديكي خورشيد باز مي گردد . مدار ان قدر كوچك بود كه دنباله دار حتي به اندازه ي مشتري هم از خورشيد دور نمي شد . اين دنباله دار دار به دنباله دار انكه معروف شد .پس از ستاره ي هالي اين نخستين دنباله داري بود كه مدار محاسبه شده اش را واقعا مي  پيمود  و در هنگام پيشبيني شده باز مي گشت                      

زمان يك دور گردش دنباله دار انكه كوتاه است .البته از زمان انكه به بعد مدار بسياري از دنباله دار ها محسوب مي شود ،اما هيچ يك از انها مداري به اين كوتاهي نداشته است و به سرعت اين دنباله دا ر به نزديكي خورشيد باز نمي گردد . اخترشناسان تا كنون بيش از پنجاه بار بازگشت دنباله دار انكه به نزديكي خورشيد مشاهده كردند .

دنباله دار انكه خيلي كم نور است و فقط با استفاده از تلسكوپ ديده مي شود .حتي با تلسكوپ نيز فقط  يك سر كوچك ديده مي شود و و هيچ گاه دم ستاره ديده نشده است

در واقع همه دي دنباله دار ها يي كه زمان يك دور گرددش انها كوتاه است –يعني انهايي كه زود به زود به نزديكي خورشيد برمي گردند –كم نور هستند .سري كه هر بار در نزديكي خورشيد  تشكيل مي شود ميسوزد و به طرف دم مي رود و هرگز برنمي گردد ،ماده ي كمتري براي تشكيل سر و دم دارد .

اين به ان است كه هر بار كه دنباله دار باز مي گردد بايستي كم نورتر باشد و كم كم ناپديد شود بسياري از دنباله دار ها كه مدار هاي كوتاه دارند و زود به زود به نزديكي خورشيد مي رسند ،مدتها پيش ناپديد شده اند .فقط دنباله دار هايي كه كه مدار بلند و خيلي دير دير به به خورشيد نزديك ميشوند هنوز به هنگام بازگشت درخشنده اند .

 

 

طي تحقيقاتي كه انجام دادم به اين نتيجه رسيدم كه موقعي كه يك ستاره از بين مي رود ،بر پايه ي سرگذشت دنباله دار انكه مي توان احتمال داد كه از ان يك هسته ي سخت باقي مي ماند .

اما ايا هميشه اين طور است؟ايا در هر مورد يك هسته ي سخت باقي بماند ؟به اين پرسش در قرن نوزدهم ميلادي پاسخ داده شد .

چدر سال 1826 ميلادي(1205هجري شمسي) ويلهلم فون بيلا ،اختر شناس اتريشي ،سياره ي دنباله داري مشاهده كرد و هرشب مكان ان را در اسمان بررسي كرد .بيلا از مسيري كه مدار ان يك بيضي كوچك است ،البته نه به كوچكي مدار دنباله دار انكه .

محاسبه هاي بيلاد نشان داد كه اين دنباله دار هر 8/6 سال يكبار به نزديكي خورشيد مي رسد .بنابراين ،بايستي پيش از ان نيز در همين فاصله هاي زماني به خورشيد نزديك شده باشد .در واقع دنباله داري كه در سال 1772 كشف شد بايستي همان شيئي باشد كه اكنون به دنباله دار بيلا مشهور است .

دنباله دار بيلا دومين دنباله داري است كه زمان يك دور گردش ان كوتاه است و مدارش محاسبه شده به نزديكي خورشيد باز مي گشت .

حتي يكي از اختر شناسان محاسبه ها را از بيلا دقيقتر انجام داد و پيشبيني كرد كه اين دنباله دار  در روز 27 نوامبر 1832 ميلادي (6 ابان 1211 شمسي) به نزديكترين فاصله از خورشيد خواهد رسيد . پيشبيني او حتي در مورد روز نيز درست بود . پس از ان سياره ي دنباله دار بيلا بار ديگر ،در سال 1839 ميلادي (1218 شمسي) ،مشاهده

شد . اما در ان سال موقعييت زمين و دنباله داري طوري بود كه اين شي پيوسته در فاصله ي بسيار نزديكي از خورشيد به نظر مي رسيد در چنين شرايطي دنباله دار كم نور به نظر مي رسيد و به خوبي ديده نمي شد .

اما اين براي اختر شناسان اهمييتي نداشت ،زيرا مي دانستند كه دنباله دار بيلا بار ديگر در فوريه 1846 ميلادي (بهمن 1224 شمسي)پديدار و به اساني ديده خواهد شد . اين دنباله دار در زمان پيشبيني شده پديدار شد .

اما اين بار شكل ظاهري دنباله دار با گذشته تفاوت داشت . متيو فانتين موري ،دانشمند امريكايي دريافت كه در پي دنباله دار بيلا دنباله دار كم نور تري هم در حركت است . اين دو دنباله دار پي هم به خورشيد نزديك مي شدند . چه اتفاقي روي داده بود ؟شايد مقدار زيادي از ماده ي اين دنباله دار در بازگشت سال 1839 ميلادي كه ديده نمي شد به سبب گرم شدن زياد از ان جدا شده باشد و به دنباله داري به شكل دمبل داده باشد .سپس اين دمبل دوقسمت شده باشد و دو دنباله داربه وجود امده باشد . در سال 1852 ميلادي كه اين سياره دوباره  به خورشيد نزديك شد چه پيش ايد؟در ان سال پيترو انجلوسيكي اين دو ستاره را مشاهده كرد ،اما اين بار كاملا از هم فاصله داشتند . چنين به نظر مي رسيد كه تاثير جاذبه ي سياره ها ي مجاور بر ان دو اندكي متفاوت بوده است و در نتيجه مدار انها كاملا يكسان نمانده است .برطبق محاسبه هاي سيكي اين دو ستاره 2414000 كيلومتر از هم فاصله داشتند .

بازگشت بعدي در سال 1859 ميلادي بود . اما اين بار نيز سياره ي دنباله دار  به هنگام سپيده دم در اسمان بود و ديده نمي شد اختر شناسان ناچار شدند تا بازگشت بعدي ،يعني تا سال 1866 ميلادي كه سياره به اساني قابل روئيت مي شد ،صبر كنند .

اما سال 1866 ميلادي سپري شد و هيچ يك از دو قسمت ستاره ي بيلا ديده نشد و از ان زمان تا كنون نيز ديده نشده است .ستاره ي بيلا ناپديد شد . سياره مشتري در موقعييتي نبوده است كه مدار ان را تغيير داده باشد .اما اين سوال مطرح شد كه ايا ممكن است در بازگشت سال 1859 ميلادي باقيمانده ي ماده ي اين دنباله دار به سر و دم تبديل شده باشد و اكنون چيزي بر جاي نمانده باشد ؟

ستاره ي انكه گرفتار چنين پيشامدي نشد .شايد هسته ي ستاره ي انكه سخت باشد  و هسته ي ستاره ي بيلا سخت نباشد .اما ايا به راستي هيچ چيز از ستاره ي بيلا باقي نمانده است؟البته اين پرسش موضوع ديگري را مطرح مي كند .

هر چند  وقت يكبار در اسمان ستارگاني مي درخشند و به سرعت ناپديد مي شوند .البته اينها واقعا ستاره نيستند ،بلكه اشيايي هستند با جرم اندك كه با جو زمين برخورد مي كنند .به اين اشيا شهاب ميگويند .

وقتي كه شهاب با سرعت زياد وارد جو زمين مي شود بر اثر برخورد با هوا انقدر  گرم مي شود كه به درخشش در مي ايد و به صورت خطنوري درخشنده ديده مي شود و سپس به سرعت ناپديد ميشود گاهي شهاب انقدر بزرگ است كه تمام ان ذوب نميشود و مقداري از ان باقي مي ماند و به صورت يك قطعه سنگ يا اهن به زمين مي خورد

كه انها را شهابسنگ مي گويند .عده ي شهابسنگ ها بسيار اندك است .بيشتر شهابها بسيار كوچك اند ،خيلي كوچكتر از انكه به صورت شهاب سنگ به زمين مي خورند .ممكن است يك شهاب از نوك مداد بزرگتر نباشد ،اما باز هم مي درخشد و به صورت خطي نوراني جلوه مي كند .

شهاب هاي كوچك بسيار فراوانند .در واقع ،گاهي به نظر مي ايد كه زمين از ميان ابر بسيار بزرگ و انبوهي از اين اجسام ريز ميگذرد .اين رويداد را بارش شهاب مي نامند .

مردم ايالات متحد امريكا در سال 1833 ميلادي (1212 هجري شمسي ) بارش شهاب خيره كننده اي را مشاهده كردند .اسمان پر از خط هاي نوراني شده بود و به نظر مي امد كه دانه هاي درشت تگرگ در حال فرود امدن است .برخي از مردمان كه ان رويداد را مشاهده مي كردند فكر كردند كه همه ي ستاره ه ها در حال فرو افتادن است و پايان عالم فرا رسيده  است اما وقتي بارش شهاب پايان يافت ،همه ي ستاره ها باز هم در جاي خود بودند .

اين اجسام كوچك در هوا مي سوزند و بارش شهاب هر چند هم كه درشت باشد ،هرگز چيزي به زمين نمي رسد .

بارش شهاب در سال 1833 ميلادي اختر شناسان را به فكر انداخت كه بفهمند اين توده ي ابري شكل اجسام زير كه هر چند وقت يك بار زمين از ميان ان مي گذرد چيست.ايا ممكن است اين گونه ابر ها نيز در مداري مظم دور خورشيد بگردند ؟

جوواني ويرجينو اسكيياپارلي ،اختر شناس ايتاليايي ،موضوع را مورد بررسي قرار داد .او تمام اطلاعات مربوط به زمان و مكان ديده شدن بارش شهاب در اسمان را گرد اوري كرد .محاسبه هاي او در دهه ي 1860 ميلادي نشان داد كه ابر هاي شهاب در مدار هايي كه بيضي دراز هستند به دور خورشيد مي گردند .مدار انها شبيه مدار دنباله دار ها است ولي اين سوال بود كه ايا ممكن است ميان اين ابر ها و ستاره ي دنباله دار رابطه اي وجود داشته باشد ؟

پاسخ اسكياپارلي به اين پرسش مثبت بود .اطلاعات او نشان مي داد كه يك بارش شهاب معمولا در ماه اوت (مرداد) مشاهده مي شد كه اغاز ان از نقطه اي در صورت فلكي برشاوش (صورت فلكي شمالي است در كهكشان شمالي كه انرا به صورت مردي برپاي ايستاده كه سري بريده در دست دارد)

بود از اين رو اين شهاب ها را برشاوشي ناميدند

 

 

.وي نشان داد كه برشاوشيها در همان مدار دنباله دار تاتل سير مي كند .اين دنباله دار در سال 1853 ميلادي به وسيله ي چارلز وسلي تاتل ،اختر شناس امريكايي كشف شد .اين برشاوشي هر چهارده سال يك بار به نزديكي خورشيد مي رسيد .

از اينجا اين فكر پيش امد كه دنباله دار ها ممكن است از موادي تشكيل شده باشند كه بر اثر گرماي خورشيد تبخيرو به گاز تبديل مي شوند .در درون اين ماده ي گازي تكه هايي از مواد جامد پراكنده اند .هنگامي كه ماده ي گازي تبخير مي شود ،درخشش تكه هاي جامد به چشم مي خورد ،و اين تكه هاي جامد هستند كه در سر و دم سياره مشاهده مي شود . شايد ورود شهاب به جو زمين به سبب زياد گرم شدن اين تكه هاي جامد باشد .هر بار كه دنباله داري از نزديكي خورشيد مي گذرد ،عده اي از اين تكه هاي جامد از ان جدا مي شوند و جداگانه به دور خورشيد مي گردند . كم كم اين تكه ها در همه ي مدار دنباله دار پراكنده مي شوند .معمولا عده ي انها در نزديكي دنباله دار بيشتر از نقطه هاي ديگر مدار است .

سر انجام هنگامي كه ديگر هيچ هسته ي جامدي در سياره ي دنباله دار نمي ماند ،همه ي ان به ابري از ذرات تبديل ميشوند .ولي اينكه ايا ممكن است ستاره ي بيلا همچنين سرنوشتي داشته باشد همه را مشغول كرده بود .

پس از انكه اسكياپارلي نشان داد كه برشاوشيها را ستاهره ي تاتل به وجود مي اورد ،اختر شناسان از اين دانش براي شناخت سرنوشت ستاره ي بيلا استفاده كردند . چون مدار اين دنباله دار را مي شناختند ،حدس زدند كه بايستي شهاب ها در تمام ان مدار پراكنده باشند ،به ويژه در نقطه اي كه خود ستاره قبلا بوده است بايستي مجموعه ي متراكمي از ان ها وجود داشته باشد . اختر شناسان صبر كردند كه زمين به ان نقطه از مدار دنباله دار برسد .اختر شناسي به نام ويس پيشبيني كرد كه در 28 نوامبر 1872 ميلادي (7 اذر 1251 هجري شمسي )بارش شهاب ديده خواهد شد .پيشبيني او فقط با يك روز تفاوت درست بود و در 27 نوامبر ان سال مشاهده شد .اين بارش شهاب به بيلا معروف شد .چند بار ديگر نيز بارش بيلا مشاهده شد و بعد از ميان رفت .ابر ذرات در مسير مدار پخش شد ،اما در هيچ نقطه اي انقدر متراكم نبود كه يك بارش خوب پديد اورد

 

 

 

 

 

 

 

1              2              3

هالي      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 مقدمه.........................................................................الف

 

ستاره هاي دنباله دار .....................................................1

 

ستاره ي دنباله دار رنگ پريده..........................................4

 

مرگ دنباله دار...........................................................8

 

بارش شهاب ............................................................. 10

 

برشاوشيها ...............................................................11

 

تصاوير ...................................................................14

 

سابقه ي تحقيق ...........................................................25

منابع تحقيق ...............................................................27

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سابـــــــــــــــــقه تحقيق :

ويلهلم فونبيلا  (1826 ميلادي ) ستاره دنباله دار بيلا را كشف كرد . دنباله دار بيلا دومين دنباله داري است كه زمان يك دور گردش آن كوتاه است ومدارش محاسبه شده وبه نزديكي خورشيد باز مي گشت .

 

 ز. لوئي پونس (1818 ميلادي) دنباله داري را كشف كرد كه تصور ميكرد كه جديد باشد ولي يوهان فرنس انكه مسير آن را بررسي كرد و دريافت در سالهاي 1786،1795، 1805 ميلادي نيز دنباله دارهايي اين مسير را پيموده ند .

 

 الف . ژان لكس  ( 1770 ميلادي ) ستاره دنباله داري لكس را كشف كرد اين ستاره پس از مدتي كه از كنار مشتري گذشته بود ، به دليل سبك بودن ، مدارش بوسيله جاذبه مشتري تغيير يافت .

 

الف . هيلي (1682 ميلادي ) ستاره دنباله داري ظاهر شد و او آن را بررسي كرد او متوجه شد ستاره دنباله دار به فاصله 75 يا 76 سال باز گشته بود و اين دنباله دار ، دنباله داري جز دنباله دار هالي نبوده است .

 

نيكولاس كوپرنيك (1543 ميلادي ) و يوهان ليكر  (1609 ميلادي ) و جيوواني الفو سنبورلي ( 1664 ميلادي ) به بررسي ستاره دنباله دار پرداختند .

 

ت .براهه (1577ميلادي ) ستاره دنباله داري را در آسمان ظاهر شد و او آن را مطالعه كرد او نه تنها تصميم گرفت وضعيت ستاره دنباله دار را در آسمان پي گيري كند بلكه سعي كرد مسافت آن را تا زمين اندازه گيرد.

 

جيرولا موفراستو  و پيتراپيان  ( 1532 ميلادي ) ستاره دنباله داري ظهور كرد و آندو آن را بررسي كردند و متوجه شدند كه دنباله ستاره همواره از خورشيد مي گريزد وقتي كه از نزديكي خورشيد ميگذرد دنباله آن تغيير جهت ميدهد .

رگيومونتاس ( 1473 ميلادي ) ستاره دنباله داري را رصد كرد وآن ستاره را شب به شب رد يابي كرد كار اين دانشمند سر آغاز بررسي نوين ستارگان دنباله دار بود .

 

ارسطو  ( 350ميلادي ) چون همه چيز ها مسير منظمي را در آسمان طي ميكنند ، بنابر اين اين ستارگان دنبادله دار به دليل آنكه رفتار منظمي ندارند نمي توانند در شمار جسم هاي آسماني باشند . او احساس ميكرد كه ستاره ي دنباله دار حجمي از هوا است كه به طرز نامعلومي آتش مي گيرد اين حجم هواي سوزان به كندي از ميان هوا عبور مي كند و سر انجام خاموش مي شود ودر آخرناپديد ميشود .

 

.

 

 

اسيموف، الف.پرستو.1377.دنباله دار ها

 

شعبان نيا، ب.1383.ستارگان دنباله دار

 

حيدري نژاد، ز.1376.ستارگان

 

ميراخورلي، م.1383.دنباله دار ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به نام خدا

 

سازمان ملي پرورش استعدادهاي درخشان

 

مركزآموزشي ناحيه 1 شهرري

 

 

 

    دنبالـه دارها

 

 

 

 

 

استادراهنما:آقاي احمدي

 

تهيه وتنظيم :ستوده سادات فريدن پور

 

مقطع تحصيلي:اول راهنمايي

 

سال تحصيلي 86-1385